محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
727
خلد برين ( فارسى )
گرفته به نظر انور شاهزادهء و الا گهر رسانيدند . آن حضرت از ايشان پرسيد كه ديروز روميان چرا قدم جرأت به معركه نگذاشتند ؟ ايشان چون از انديشهء سردار خبردار نبودند به تخمين و گمان عرض نمودند كه ظاهرا سردار با جمعى از ارباب اقتدار خلوت كرده در باب كوچ كردن با ايشان مشورت مىنمود و پاشايان و لشكريان بجز حفظ و حراست اردو به خدمتى ديگر مأمور نبودند لا جرم قدم به معركهء شور و شر نگذاشتند . در اثناى اين قيل و قال ، آتش بسيار از معسكر روميان سر به كرهء اثير كشيده به انهاى كهنه سپاهيان مظنون بل متيقن گرديد كه اين صورت ، علامت كوچ كردن ايشان است و هيزمى كه هر كس جمع آورده بر آتش زدهاند تا روز ديگر سبكبار از اين ديار كوچ توانند نمود . اين سخنان در ميان بود كه نيمى از شب گذشته يكى از تبريزيان از لشكر روميان گريزان خود را به معسكر ظفر نشان رسانيده عرض نمود كه عثمان پاشا دو روز بود كه به مرض خناق گرفتار شده حركت نمىتوانست نمود و امروز دست قضا گلوى وى را فشرده كشان كشان به جهان ديگرش برد و چغال اوغلى ديروز به مقتضاى مصلحت وقت ، فوت او را از مردمان پنهان داشته آخر روز چون در اخفاى آن فايدهاى نديد به دم ، نقد سردارى را به خود خريد و سرداران و اعيان لشكر را طلب داشته صورت واقعه را با ايشان در ميان گذاشت و در باب اقامت و حركت با ايشان سخن در ميان آورده بالاخره قرار به كوچ كردن دادند و فردا به هنگام طلوع صبح كوچ خواهند كرد . و چون عثمان پاشا چند روز پيشتر از آن كه به ديار خاموشان نقل مكان كند جعفر پاشاى اخته را با ذخيرهء ساليانه به قلعه فرستاده بود و بعضى از پاشايان مىگفتند كه بنا بر آن كه مهام قلعه چنانچه بايد انتظام نيافته و بعد از رفتن ما غازيان قزلباش به آسانى قلعه را خواهند گرفت بچه جهت ما دو سه هزار كس را به كشتن دهيم . چغال اوغلى ، جعفر پاشا را در اقامت و حركت مخير ساخت و مشار -